جوکستان
۱ـ يك روز مي خواستن يك اصفهاني را شكنجه كنن. مي بندنش به يك در خت مي گن تو كوچه’ بغلي شام مي دن.
۲ـ تركه بچه اش دير مياد. مياد خونه عصباني ميشه به بچه اش ميگه : تا الان كجا بودي؟
بچه اش ميگه : كجا بودم ؟
بابائه ميگه : گه خوردي كجا بودي .
۳ـ يه يارو ميره زير غلطک، ترکه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريک. ترکه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه.
۴ـ يارو مي خواسته اعتيادشو ترک کنه. تو روزنامه عکسشو با مشخصاتشو چاپ ميکنه ميگه: مواد فروشان محترم به اين فرد جنس نفروشيد...با تشکر!!!
۵ـ به تركه ميگن صورتي چه رنگيه ميگه قرمز يواش.
۶ـ يه دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟
مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم؟
۷ـتوبهترين قشنگترين ماه ترين جيگرترين زيباترين دوستي كه
داري منم
۸ـ يه روز به يه معتاد ميگن تو بيژني مگه نه بابا من ژن دارم
۹ـ ميدوني رشتي ها به اسانسور چي ميكن؟ تاكسي ديواري.
۱۰ـ آسمان را ستاره زيبا مي كند، باغ را گل، عشق رامحبت، چشم را اشك، دخترا رو جراحي پلاستيك.
پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايق خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ و همچنین آرشیو موضوعی مطالب را مشاهده نمایید. با تشکر احمد د